"لا به لای سبیلهای پهن و کلفتش همیشه کمی آبجو و یک خرده حسرت باقی میماند."
+ نوشته شده در پنجم آبان 1390ساعت 3:16  توسط سولماز شریفی
|
"آن بایستی شگفت آور باشد". من هیچ تصوری از آنچه منظور این جمله است، ندارم.
پس من خودِ این وقت را می بودم و هر کس دیگری نیز این زمان را می بود. و ما در همبودگی مان، زمان را می بودیم-هیچ کس و هرکس. آیا من این اکنون را هستم؟ و یا فقط آن کس که آن را میگوید؟ با یا بدون حال و هوا خود را تکرار میکنم، وقتی میسنجم؛ که زمان را میسنجم.
