۱-به پلیسهایی که این روزها به جای ما تجمع میکنند، خسته نباشید میگویم. هم روز چهارشنبه، زحمت خرید سبز در بازار را کشیدند، و هم دوشنبه، مقابل ساختمان روزنامه ی اعتماد ملی حاضر شدند. هدف تجمع چیزی جز جلب افکار عمومی نیست، که دوستان ضد شورش -با آن هیبت- به مراتب از ما جلّاب ترند. لیکن با خبرم چنین نیست که سبزها به محل موعود نروند. میروند و میبینند این عزیزان به جای همه در صحنه هستند و باز میگردند. حالا فکر کنید یک روزی پلیس خسته بشود و فکر کند مچل شده و صحنه را خالی کند، آن وقت... چه رقصی بکنند سبزها!
۲- من سولماز شریفی، برگزار کننده ی کارگاه شعر در نیویورک و یا همسر روزبه ميرابراهيمي، عضو دفتر سياسي حزب همبستگي و خبر نگار ایسنا نیستم. با این حساب سولماز شریف، خبرنگارBBC هم که دیگر به هیچ وجه نیستم. یعنی،اساساً چیزی نیستم، خیالتان راحت!
تکمله:امروز، جمعه، ۳۰ ام مرداد ماه، روز برگزاری اولین بازی لیگ سال جاری در استادیوم آزادی بود و ابراهیم نبوی طی یک فقره طنز از سبزها خواسته بود بروند فوتبال ببینند. به دنبال درز کردن این فقره، نیروهای امنیتی سریعاً فعال شده و به گزارش شاهد عینی (برادر اینجانب) از ساعتها مانده به برگزاری بازی، ورزشگاه را به محاصره خود در آورده اند. همچنین مسئولان ورزشگاه از ورود هر جنبنده ای با دستبند سبز، شال سبز، پیراهن سبز، شلوار سبز و چشم سبز به استادیوم جلوگیری کرده اند. به گزارش همان شاهد، پیراهن سبزها برای رفع مشکل در محل لخت شده اند و با زیر پیراهن تو رفته اند؛ اما چشم سبزها -نا امید و نالان-، و شلوار سبزها -ترسان- به کنج خانه های خود خزیده اند.
